چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو چرا نیستی پیش من نگاه خیس تو کو؟
گوش گوش دو تا گوش یه دست باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو یادم تو را فراموش
دست دست دو تا پا یاد تو مونده اینجا یادت میاد می گفتی بی تو نمیرم هیچ جا؟
چوب چوب یه گردن جایی نری تو بی من دق می کنم می میرم اگر دور بشی از من
من من یه عاشق همون لیلی سابق
روزی تمام احساسات آدمی گرد هم جمع می شن و قایم موشک بازی میکنن دیوانگی چشم میذاره همه می رن قایم میشن تنبلی اون نزدیکا قایم میشه، حسادت میره اون ور قایم میشه، عشق می ره پشت یه گل رز. دیوانگی همه رو پیدا می کنه به جز عشق، حسادت عشق رو لو میده و به دیوانگی میگه که رفته پشت گل رز و نمیاد بیرون. دیوانگی هرچی صدا می زنه عشق بیا بیرون ولی نیامد، دیوانگی هم یه خنجر بر میداره همینطور رز رو با خنجرش می زنه تا عشق پیدا بشه یک دفعه عشق میگه آخ چشممو کور کردی دیوانگی اشک می ریزه به دست و پای عشق می افته بهش می گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاری بگی من انجام میدم عشق فقط یک چیز از اون می خواد بهش می گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد دیوانگی هم درد عشق کور شد و بس.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاریست. عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه پنهان کردن قلبی ست که به اسفناک ترین حالت شکسته شده